پیامبر خاتم در ادبیات فارسی
تاریخ ادبیات ایران از ابتدا تا کنون
از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرنسوم هجری
مقدمه
دولت ساسانی با شکستهای پیاپی سپاهیان ایران از لشگرمسلمانان در جنگهای ذات السلاسل(۱۲هجری) و قادسیه(۱۴ هجری) و جلولاء(۱۶ هجری) ونهاوند(۲۱ هجری) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمین در داخله شاهنشاهی ایران تاماوراءالنهر که تا اواخر قرن اول هجری بطول انجامید، سبب استیلای حکومت اسلامی برایران گردید و ایرانیان برای قرونی تحت سیطره اعرابدرآمدند.
نفوذ لغات عربی درلهجات ایرانی
پیداست که این نفوذ سیاسی و دینی و همچنین مهاجرت برخی ازقبایل عرب بداخل ایران و آمیزش با ایرانیان و عواملی از این قبیل باعث شد که لغاتیاز زبان عربی در لهجات ایرانی نفوذ کند. این نفوذ تا چند قرن اول هجری بکندی صورتمیگرفت و بیشتر ببرخی از اصطلاحات دینی (مانند: زکوة، حج، قصاص…) و اداری (مانند: حاکم، عامل، امیر، قاضی، خراج…) و دسته ای از لغات ساده که گشایشی در زبان ایجادمیکرد یا بر مترادفات میافزود (مانند: غم، راحت، بل، اول، آخر…) منحصر بود و حتیایرانیان پارهای از اصطلاحات دینی و اداری عربی را ترجمه کردند مثلاً بجای «صلوة» معادل پارسی آن «نماز» و بجای «صوم» روزه بکار بردند.
در این میان بسیاریاصطلاحات اداری (دیوان، دفتر، وزیر…) و علمی (فرجار، هندسه، استوانه، جوارشنات،زیج، کدخداه…) و لغات عادی لهجات ایرانی بسرعت در زبان عربی نفوذ کرد و تقریباًبهمان نسبت که لغات عربی در لهجات ایرانی وارد شد از کلمات ایرانی هم در زبانتازیان راه یافت.
باید بیاد داشت که نفوذ زبان عربی بعد از قرن چهارم هجریو خصوصاً از قرن ششم و هفتم ببعد در لهجات ایرانی سرعت و شدت بیشتری یافت.
نخستین علت این امر اشتداد نفوذ دین اسلام است که هر چه از عمر آن در ایرانبیشتر گذشت نفوذ آن بیشتر شد و بهمان نسبت که جریانهای دینی در این کشور فزونی یافتبر درجه محبوبیت متعلقات آن که زبان عربی نیز یکی از آنهاست، افزوده شد.
دومین سبب نفوذ زبان عربی در لهجات عربی در لهجات ایرانی خاصه لهجه دری،تفنن و اظهار علم و ادب بسیاری از نویسندگانست از اواخر قرن پنجم به بعد. جنبه علمیزبان تازی نیز که در قرن دوم و سوم قوت یافت از علل نفوذ آن در زبان فارسی بایدشمرده شد.
این نفوذ از حیث قواعد دستوری بهیچ روی (بجز در بعض موارد معدودبی اهمیت) در زبان فارسی صورت نگرفته و تنها از طریق مفردات بوده است و حتی درمفردات لغات عربی هم که در زبان ما راه جست براههای گوناگون از قبیل تلفظ و معنیآنها دخالتهای صریح شد تا آنجا که مثلاً بعضی از افعال معنی و وصفی گرفت (مانند:لاابالی= بیباک. لایعقل= بیعقل، لایشعر= بیشعور، نافهم…) و برخی ازجمعها بمعنی مفرد معمول شده و علامت جمع فارسی را بر آنها افزودند مانند: ملوکان،ابدالان، حوران، الحانها، منازلها، معانیها، عجایبها، موالیان،اواینها…