مقدمه ای برای بهشت دانته
و در اینجاست که پی می بریم غروری که این بخش واپسین، در وجود دانته پدید آورده بود، به گونه ای است که حالت بی همتا بودن و یگانگی او را در انجام این کار، به سهولت به اثبات می رساند و این را در سرود دوم و نوزدهم بهشت به خوبی می توان مشاهده نمود. شادیهای بهشتی برای اکثر ما در این وضعیت فعلی، نوعی علاقه محسوب می شود که باید به تدریج بدست باید و به راستی که بخش بهشت ((کمدی الهی)) اثر دانته، داستانی درباره پرورش همین ((علاقه)) است. دانته ای که تا اسفل السافلین فرود آمده بود و سپس از کوه برزخ صعود کرده بود تا در ستیغ آن کوه عجیب، به تماشای زیبایی و شگفتی موجود در بهشت زمینی بپردازد، هنوز هم پس از این همه تجربیات عجیب و دشوار و بی همتا، آماده نیست که با صحنه های بهشتی رویارو شود و این در مورد ما نیز که صرفا خوانندگان او در برهه از زمان هستیم، صدق می کند. دانته از صعودی که از زمین به فلک ماه انجام می دهد، کاملا بی اطلاع است و یارای وصف کردن را در خود نمی بیند. هنگامی که ارواحی رستگار شده به نزدیکش می آیند، او باز هم آنان را به عنوان بازتابی از ارواحی که پشت سر خود نهاده است، درنظر می پندارد! هنگامی که پیکاردا با او وارد صحبت می شود و درباره سلسله بندی سعادت و رستگاری ارواح سخن می گوید، دانته با پرسش هایی که از ارواح می کند، نشان می دهد که هنوز چقدر نیازمند آموختن اطلاعاتی درباره حیات در بهشت الهی است… هنگامی که ارواح پارسا در فلک کیوان (ساتورن) به بدگویی از زندگی به دور از زهد روحانیون زمینی زبان می گشایند و نفرت و انزجارشان را بیان می کنند، دانته برای لحظاتی چند هوش و حواس خود را از دست می دهد و برای درک بیشتر قضایا، ناگزیر می شود که به سوی بئاتریس بچرخد. خود او وضیعتش را مانند طفلی که باید به سوی مادرش پناه بگیرد، توصیف می کند. به همان اندازه نیست مسائلی چون رحمت الهی و مشیت خدا و اراده آن ذات بی همتا، ذهنش را به خود مشغول می کند و نمی تواند از هدف اصلی تمام این تجربیات عجیبش چیزی درک کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 11:25 توسط tibashop
|