بامداد خمار
“بامداد خمار” سرگذشت عشق پرشور وشتابزده دختری پانزده ساله به نام مجبوبه از طبقه متمول و نسبتا اشرافی اوایلسلطنت رضا شاه، نسبت به جوانی تهیدست از طبقه پایین اجتماع است. عشقی خام که دخترجوان را بر آن میدارد تا به رغم مخالفت اطرافیان و با رد عواطف عاشقانه و پیشنهادازدواج پسر عمویش _ منصور _ و با قبول محرومیت از پدر و مادر طی مراسمی ساده به عقدرحیم شاگرد دکان نجاری سرگذر، در آید. آشیانه عشق محبوبه که به مدد پدرش بصیر الملکدر خانهای کوچک و محقر جایگزین میشود به مرور زمان به شکنجهگاهی جهنمی مبدلمیگردد. دختر جوان در زندگی جدید که با زندگی مرفه و بیغم و رنج گذشته فرق بسیاردارد و با حشر و نشر با مادر رحیم که زنی بی سواد و طماع و دسیسهگر است و شوهری کهبه تدریج جاذبه خویش را از دست میدهد و تحت تأثیر ناپختگی و جهالت خویش و نیزپارهای از خصوصیات حاکم بر طبقه خود چهرهای خشن و مغایر با تصورات نخستین دخترنشان میدهد گرفتار برزخی از عشق و نفرت میشود. در این میان وجود الماس پسر کوچکآن دو و نیز شراره های کم سوی عشق در حال احتضار، یگانه رشتهای است که این پیوندنامتجانس را دوام میبخشد و لحظاتی از شادی و سعادت گذرا را به زن هدیهمیکند.
محبوبه آن زمان که از جاذبههای صوریمرد رها میشود و آماج آزار و ضرب و شتم او قرار میگیرد و به عمق اشتباه جوانی خودپی میبرد از به دنیا آوردن فرزندی دیگر سرباز میزند و با توسل به شیوهای خطرناکجنین خود را میاندازد و بر اثر عواقب سوء آن برای همیشه نازا باقی میماند. الماسخردسال نیز پس از چندی بر اثر غفلت مادر رحیم در حوض خانه همسایه غرق میشود ومحبوبه از شدت افسردگی در بستر بیماری میافتد. رحیم که به زودی غم از دست دادنفرزند را به فراموشی میسپارد به خیانتهای خویش ادامه میدهد و تلاش دارد تا بااغوای محبوبه خانه و دکان جهیزیه او را به تملک خویش درآورد. ولی این بار محبوبه بهقیمت خرد شدن در زیر ضربات سنگین رحیم و پس از کشمکش تن به تن با مادر او موفقمیشود خود را از آن زندان رها سازد و به آغوش خانواده پدری و زندگی آرام و بیدغدغه سابق بازگردد.